الشيخ رسول جعفريان
1128
رسائل حجابيه (فارسى)
مزاح و ملاعبهء زن و شوهر ، آرايش كردن زن براى شوهر ، پاكيزه كردن شوهر خود را براى زن مستحب مىداند . در قديم كه به پيروى از كليسا همه گونه التذاذات شهوانى را تقبيح مىكردند اين حرفها را تخطئه كرده حتى مسخره مىدانستند . اسلام التذاذات جنسى در غير محدودهء ازدواج قانونى را به شدت منع فرموده است و آن خود فلسفهء خاصى دارد كه بعد توضيح خواهيم داد ، ولى لذت جنسى در حدود قانون را تحسين كرده است تا جايى كه فرموده دوست داشتن زن از صفات پيغمبران است : من اخلاق الانبياء حبّ النّساء « 1 » . در اسلام زنى كه در آرايش و زينت خود براى شوهر كوتاهى كند نكوهش شده است كما اينكه مردانى كه در ارضاء زن خود كوتاهى مىكنند نيز نكوهش شدهاند . حسن بن جهم مىگويد : بر حضرت موسى بن جعفر عليه السلام وارد شدم ، ديدم خضاب فرموده است . گفتم رنگ مشكى به كار بردهايد ؟ فرمود : بلى ، خضاب و آرايش در مرد موجب افزايش پاكدامنى در همسر اوست . برخى از زنان به اين جهت كه شوهرانشان خود را نمىآرايند عفاف را از دست مىدهند « 2 » . حديث ديگرى از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله نقل شده كه : « تنظّفوا و لا تشبّهوا باليهود » يعنى نظيف باشيد و خودتان را شبيه به يهود نكنيد . بعد فرمود زنان يهودى كه زناكار شدند بدان جهت بود كه شوهرانشان كثيف بودند و مورد رغبت واقع نمىشدند . خودتان را پاكيزه كنيد تا زنانتان به شما راغب گردند « 3 » . عثمان بن مظعون يكى از اكابر صحابهء رسول اكرم است ، خواست به تقليد از راهبان ، به اصطلاح تارك دنيا شود ، ترك زن و زندگى كرد و لذتها را بر خويش تحريم ساخت . همسرش نزد رسول خدا آمده عرض كرد يا رسول اللّه ! عثمان روزها را روزه مىگيرد و شبها به نماز برمىخيزد . پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله خشمگين شده برخاست به نزد وى آمد . عثمان مشغول نماز بود . صبر كرد تا نمازش تمام شد ، فرمود : اى عثمان ! خدا مرا به رهبانيت دستور نفرموده است . دين من روشى منطبق بر واقعيت و در عين حال ساده و آسان است : « لم يرسلنى اللّه تعالى بالرّهبانيّة و لكن بعثنى بالحنيفيّة السّهلة السّمحة » « 4 » يعنى خداوند مرا براى رهبانيت و رياضت نفرستاده است ، مرا براى شريعتى فطرى و آسان و با گذشت فرستاده است . من نماز مىخوانم و روزه مىگيرم و با همسرانم نيز مباشرت دارم .
--> ( 1 ) . همان ، ج 3 ، ص 3 ( 2 ) . كافى ، ج 5 ، ص 567 ( 3 ) . نهج الفصاحه . ( 4 ) . كافى ، ج 5 ، ص 494